|
غزل معاصر
|

در شهر ندیدم اثری از تو پری جان
چندی است ندارم خبری از تو پری جان
دیروز تو را همسفرم دیدم و امروز
در حسرت شوق سفری از تو پری جان
خورشید ترین بودی و تابیدی و رفتی
تا سر نزند هر سحری از تو پری جان
چشمت شب شعر است و لبت مرز خطرها
مشتاق شبی با خطری از تو پری جان
می رقصم و دستان من از باد رها تر
هر گاه رسد شعر تری از تو پری جان
از این قفس بسته پریدی و از آن پس
افسوس نمانده است پری از تو پری جان
چشمم به تکاپوی رسیدن به دلت بود
هر چند ندارم خبری از تو پری جان

سلام
من تو این پست اومدم که به هوادارای پرسپولیس تبریک که بعد ازمدتها به طو کاملا خوش اقبلی
قهرمان شدند و این تازه ابتدای خرابی است بعداز این
و من همچنان بر مواضع خودم هستم:
عشق آبی ست آسمان آبی ست
رنگ احساس این و آن آبی ست
آخرین حرف رنگی ام این است
بهترین رنگ این جهان آبی ست

سلام![]()
امروز آمدم تا در انتهای يک راه ديرآغاز دنبال خودم بگردم
دنبال من گمشده ام!
يک غزل که شايد کمی از روزهای ديگرم ناروا تر باشد اما
خيلی سعی در قوی بودن داشتم و چنانچه تصنعی است
اميدوارم که به بزرگواری خودتان ببخشيد!
در ضمن تشکری بايد از عزيزی بکنم که به رغم مشغله های
فراوان تقاضای مرا زمين نگذاشتند و تصوِير اين پُست را
با دست های هنرمند خود کشيدند از اين لحاظ اين به روز
کردن از تقدس دارترين مطالبی است که در وبلاگم گذاشتم:
بی هيچ سخن ديگر به شنيدن می نشينيم غزلی ديگر را:
روزگاری آسمان در باور دل موج داشت
اسم دريای تو بر لب های ساحل موج داشت
آه ای ابری ترين ،تنها نه دريای دلت
بلکه باران تو هم منزل به منزل موج داشت
گوئيا در پهنه ات شوق تمدن بود عشق!
از همين امروز تا آشور و بابل موج داشت
قايقی دلمرده با اين شک که اميدش تويی!
دل به دريا می زد اما در مقابل موج داشت
شب شد و با آسمان آه دلش پرواز کرد
هاله آهش به دور ماه کامل موج داشت
مثل هر شب قايقی غرق غمی جانکاه شد
روی دريای جهان اين دور باطل موج داشت
در لباس بی کسی هايم غم بدرود بود
در افق چشم ترم بر خط واصل موج داشت
دوستان کم لطفی کردند و در پست های قبل علی رغم اصرار بنده
در خبرنامه عضو نشده اند با اين حال خواهش ميکنم
emailخودتون را در گوشه وبلاگ قرار دهيد
تا از به روزکردن های اين وبلاگ با خبر شويد!